ب. مسيحيت شرقي
1. بيزانس
بحث مفصل از مسائل عمدهٴ كليساي ارتدكس بهصورتي كه در مورد كليساي كاتوليك انجام داديم (با توجه به هدف اين كتاب) ضرورتي ندارد. كليساي كاتوليك با سير تكاملي علوم از جهات زير مربوط است. مثلاً، تعقيب بيحساب و خودسرانهٴ الحاد و جادوگري، آزادي انديشه را كه بدون آن علم قادر به پيشرفت نيست، به مخاطره افكند. بهعلاوه، از مشكل عمدهٴ كليساي ارتدكس قبلاً در فصل اول سخن گفتهايم.
كشمكش ميان دستهٴ كوچكي از افراد بسيار فرهيختهٴ هوادار كليساي لاتيني و مجموعهٴ كليساي ارتدكس ادامه يافت، كليساي ارتدكسي كه رم آسيب فراواني بر آن وارد ساخته بود و آشتي ناممكن و باورنكردني بهنظر ميرسيد. هردو حزب كاتوليك و ارتدكس از يكديگر نفرت داشتند، چنان نفرتي كه مسلمانان و تركان در چشم هركدامشان دشمني كمآزارتر از آن ديگري بود. با اين حال سخت نيازمند يكديگر بودند! كاتوليكان روٴياي جنگهاي صليبي را از سر بهدر نكرده بودند و پيروزي در آن بدون ياري يا دست كم بيطرفي مساعد يونانيان چگونه ممكن بود؟ وضع اين يكي بدتر بود؛ چون امپراتوري بيزانس در معرض نابودي بود و چگونه ميتوانست بدون ياري كاتوليكها در برابر تركان پايداري كند؟ جنگهاي صليبي تشريفاتي خانه خراب كن بود (بسياري از كاتوليكان اين را كاملاً قبول داشتند)، ولي دفاع از امپراتوري يك ضرورت بهشمار ميرفت. با اينهمه، وحدتي كه هردو طرف بدينحد محتاجش بودند، نتوانسته بود تحقق يابد.
نقشههاي وحدت در دورهٴ طولاني شقاق بزرگ ناچار بايد دور ريخته يا دستكم بايگاني ميشد، چون اگر كليساي ارتدكس با نيمي از كاتوليكها آشتي ميكرد، جدايي ميان خودش و آن نيم ديگر، بالا ميگرفت. آنچه براي كاستن از يك شكاف سودمند بود، موجب افزايش شكاف ديگر ميشد. از آنجا كه خطر تركان جديتر شده بود، برخي سياستمداران ارتدكس بهترين حالت را براي آشتي با رم داشتند، ولي رم هيچگونه سازشي نشان نميداد. آيا عجيب است؟ برخي يونانيان به اين نتيجه رسيدند كه از مسلمانان بيش از لاتينيان ميتوان انتظار گذشت و تسامح داشت؟
در نيمهٴ دوم سدهٴ چهاردهم تغيير چشمگيري در اوضاع رخ نداد، ولي اگر رويدادهاي بعدي را بهاختصار در نظر آوريم، جدايي لاتين با شوراي كنستانس (1414 ـ 1418)، علاج شد و انتخاب مارتين پنجم (1417) صورت گرفت، ولي همان شورا ويكليف و هُوس را محكوم كرد و از آن پس، جدايي بوهميا ادامه يافت. در طي شوراي فراراـ فلورانس (1438 ـ 1445)، جدايي ميان رم و قسطنطنيه چاره شده بود، ولي فقط با اطاعت كامل نمايندگان يوناني (1439)؛ و مردم